تبليغاتX
دوست عاشق

دوست عاشق

خدای من: هرگز نگویمت که بیا دستم بگیر عمریست گرفته ای مبادا رها کنی

کفش یا پا

با عرض ادب واحترام خدمت همه دوستان عزیزم  وتشکر بابت لطف همه دوستانم گلم:                  

                                     کفش  یا   پا

مدتی است درباره این مطلب فکر می کنم

در خیابان به کفشها نگاه می کردم انواع کفشها ی مختلف زنانه ومردانه ،چرمی،کتانی،اسپورت،پاشنه بلند،پوتین و......

همراه با رنگهای مختلف سیاه ،سفید،قهوه ای،جگری،زرد و.......

بعضی کفشها تمیز ،واکس زده وبعضی آخ چه بگویم مثل کفشهای میرزا نوروز

خیلی از ما ها در نگهداری کفشهامون خیلی کوشا هستیم واین درسته ولی آیا ما همین قدر که به کفشامون فکر می کنیم به پاهامون هم فکر می کنیم ؟

قدر پاهامون را هم می دونیم یا فقط کفش می پوشیم واز کفشا نگهداری می کنیم واصلا متوجه پاها نیستیم وقت کفشها را می بینیم ولی پاها را نمی بینیم

در یکی از شهرهای استان فارس با چند تا از دوستان مسجدی به دیدن کسی رفتیم که صدای بلند گوی مسجد اذیتش می کرد وقتی رفتیم منزلش با تعجب دیدیم که طرف دو پا نداره به اندازه پشتی بود که بهش تکیه زده بود شرمنده خدا شدم در راه برگشت یکی از دوستان گفت جا داره توی همین کوچه سجده شکر به جا بیاریم

وقتی در مسجدی بودم(دوستان ببخشید اهل ریا وخودنمایی نیستم از کوچکی مسجد را دوست داشتم وبهم آرامش می ده)

فردی اومد با عصا یه پا نداشت فکر کردم برای گدایی اومده اتفاقا کنار خودم ایستاد به نماز جماعت با دشواری بازم شرمنده خدا شدم

یاد کلام سعدی اوفتادم:مدتی بر بی کفاشی می نالیدم به شهری در آمدم کسی را دیدم که اصلا پا ندارد بر بی کفشی خود شکر کردم

واستاد شریعتی:دوست دارم با کفشهایم در خیابان را بروم وبه خدا فکر کنم نه اینکه در مسجد بنشیم وبه کفشهایم فکر کنم

دوستان عزیز چه قدر به کفشهایتان فکر می کنید وچه قدر به پاهایتان

برای شما کدام مهمتر است

                                          کفش یا پا

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 0:4  توسط علی  | 

سلام علی کوچولو

بسم الله الرحمن الرحیم

اول از همه دوستانی که لطف کردند وبرای مطلب قبل نظرات زیبای

خودشون را ارایه داد ند بی نهایت تشکر می کنم وممنونم

 

ویه خواهش: این داستان را با حوصله تا آخر بخونید ممنونم عزیزان

سلام علی کوچولو:

علی کوچولو: می خوام یادی از زندگی تو بکنم امیدوارم خوشت بیاد واین اجازه را بهم بدی

علی کوچولو: از کجا شروع کنم توی روستا ودر یه زیرزمین تاریک قدیمی ونمناک در صبح

روز دوشنبه به دنیا اومدی

خانواده فقیر ولی با مهرومحبت ودوست داشتنی روستایی پدر کارگر ومادر خانه دار هر دو بی

سواد فرزند آخر خانواده بودی یه خواهر وسه برادر

بچگی تو توی کوچه های خاکی روستا با بازی سپری شد بعد مدرسه ابتدایی رفتی البته مدرسه

اون زمان با امکانات کم وفقر خانواده یادت که هست

علی کوچولو از 27نفر کلاس شما فقط یه نفر کیف داشت بقیه نه !!!!

زود به مدرسه می رفتی زیر سایه درخت کنار مدرسه وجوی آب زیر درخت می نشتی تا زنگ

 می خورد البته با همه بچه های دیگه یاد ت چه با صفا بود

ابتدایی تموم شد رفتی راهنمایی ولی دیگه از روستا به شهر می رفتی وبا سختی ومشکلات

خاص خودش

علی کوچولو: یادت هست سال دوم راهنمایی تصمیم گرفتی مدرسه را ترک کنی ولی مادرت با

مهربانی والبته چاشنی خشونت نگذاشت وتو همیشه مدیون اون هستی

بعد راهی هنرستان شدی رشته عمران واوج درس خوندت اونجا شروع شد شبا تا دیر وقت

وبعضی اوقات تا صبح لذت بخش بود علی کوچولو نه

علی کوچولو: چه فوتبال زیبایی داشتی چند سال توی مدرسه راهنمایی ودبیرستا ن وشهرستان تیم

 شما اول شد توی تیم روستا هم که غوغا بود در سطح شهرستان مطرح شدی اما فقر ومشکلات

خانواده جلوی کارت را گرفت حیف شد علی کوچولو لعنت بر این فقر لعنت

راستی علی کوچولو: یادم هست خیلی سختی کشیدی کدوم از همه برات سخت تر بود من می

پرسم خودت بگو

مرگ پدرت اونم در حالی که سرش روی پاهای تو بود وتو روی زمین نشته بودی وگریه می

کردی؟؟؟؟

یا مرگ عزیزترین برادرت که عجیب به هم وابسته بودید وتا مدتی حالت عادی نداشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یا....................ولش کن می دونم چی کشیدی

اماعلی کوچولو چقدر صبور هستی واین لطف خدا در حق تو هست واقعا صبر عجیبی داری

ممنون خدا باش

علی کوچولو: چه آرزوهایی داشتی بگم ؟؟؟؟؟ امروزه خنده آور هست البته برای دیگران نه

برای خودت

مثلا" آرزوی داشتن یه کمر بند که فقط 400تومان بود!!!!!!

داشتن یه کفش ورزشی ساده که 67تومان بود وتو 65 تومان داشتی وآخرم نشد!!!!!

داشتن یه تلوزیون رنگی وآخر هم نشد!!!!!!

داشتن کتاب کمک درسی که نشد که نشد!!!!!

علی کوچولو:ولی با تمام مشکات وسختیها وفقر وحشتناک خانواده وبی سوادی پدر ومادر ونبود

هیچ هم فکری توی خونه و نداشتن یه راهنما برای درس وبحث حتی توی ابتدایی دست از تلاش

 بر نداشتی وسخت وخستگی ناپذیر خوندی یادم همیشه می گفتی باید دکترا بگیری

وحالا...........

علی کوچولو بس هست دیگه دوستان من خسته می شن

فقط یه مطلب علی کوچولو:تو همه این موفقیتها را که با وجود اون همه مشکل به دست آوردی

وصفات خوبی که داری مثل شاد بودن مهربون بودن سخت کوش بودن و......تمام وکمال مدیون

خدا هستی پس هیچ وقت فراموشش نکن تا مثل همیشه دست محبتش روی سرت بکشه وتو را

توی آغوش خودش بکشه

دوستان عزیز علی کوچولو می تونه هر کسی باشه حتی شما!!!!!!

موفق باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 15:15  توسط علی  | 

جملات زیبا

با سلام به همه دوستان عزیزم:

پس از مدتها دوباره به امید خدا شروع می کنم.

چند جمله از بزرگان و.........

1-مهم این نیست که قشنگ باشی قشنگ اینه که مهم باشی.

2-پیچ جاده آخر راه نیست مگر تو نپیچی.

3- زندگی مثل دوچرجه سواری می مونه واسه حفظ تعادل باید  همیشه در حرکت باشی(انشتین)

4-وقتی زندگی خیلی برات سخت شد یادت باشه دریای آروم نا خدای قهرمان نمی سازه.

5-فرقی نمی کنه که گودال کوچک آبی باشی یا دریای بیکران زلال که باشی آسمان در توست.

6-آدم موفق کسی هست که با آجرهایی که به طرفش پرت می شه یه کاخ بسازه.

7-زندگی مثل دوچرخه سواری هست آدم نمی افته مگر دست از رکاب زدن برداره.

8- هر گاه زندگی صد تا دلیل برای گریه کردن به تو نشون داد تو هزارتا دلیل بر ای خندیدن به او نشون بده(چارلی چاپلین).

9- همیشه انرژی اوج گرفتن در نیروی مخالف هست.

10- هر روزصبح در آفریقا آهویی از خواب بید ار می شود وبر ای زندگی کردن وامرار

معاش در صحرا می چرد آهو می داند که باید از شیر سریعتر بدود در غیر  این صورت

طعمه شیر می شود. شیرنیز بر ای زندگی وامرار معاش در صحرا می گردد ومی داند 

 که باید از آهو سر یعتر بدود تا گرسنه نماند مهم این نیست که تو شیر  باشی یا آهو

مهم اینه با طلوع آفتاب که از خواب بر می خیزی با تمام توان وبا تمام وجود شروع به

 د ویدن کنی(نلسون ماندلا).

 

 تمام لذت گل به دیدن آن است نه به چیدن آن

نرگس

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 6:22  توسط علی  | 

الحمدلله

                                             " الحمدلله "

الحمدلله رب العالمین :

 

این کلامی است که ما هر شبانه روز چند بار در مقابل خداوند ودر نماز می گوییم

 

ستایش وحمد فقط وفقط مخصوص خداست فقط خدا

 

وهر نوع حمد وستایش که باشد همه ی حمدها وستایش ها

 

آنچه از این جمله برداشت می شود اینکه یکی از زشت ترین ومنفورترین گناهان

 

تملق وچاپلوسی است.

 

کسی که در مقابل خدا می ایستد وحمد می گوید دیگر در برابر هیچ کس نباید تملق

 

وچاپلوسی نماید .

 

پیامبر به ما یاد داد که دهانی که تملق می گوید دهان نیست بلکه سوراخ ودخمه ای

 

است که باید پر از خاک وآشغال کرد.

 

علی بزرگ وعزیز تنها علی روزگار که هستی فقط یک دانه دارد به یاران خود

 

 یاد می داد که تملق وچاپلوسی نکنند.

 

حتی ابوبکر خلیفه اول وعمر خلیفه دوم تملق وچاپلوسی را تحمل نمی کردنند

 

واکنون چرا ما این قدر متملق وچاپلوس شده ایم؟

 

چرا خیلی ها حتی در سخنرانی مذهبی تملق را به اوج می رسانند؟

 

مگر ما دم از علی نمی زنیم؟

 

چرا هر شخصیتی برای ما قدسی می شود؟

 

چرا هر کس وناکس را با علی مقایسه می کنیم؟

 

راستی درد بزرگ ما ایرانیان را فراموش نکنیم !!!!!!!!!!!!

 

بزرگان ما تملق جو وزیر دستان تملق گو هستند!!!!!!!!!!!

 

اگر کسی در مقابل خدا الحمدلله گفت برایش واجب است گناه زشت ومنفور وتعفن

 

آور ,گناهی که شخصیت را لجن مال میکند وبوی تعفنش باعث سلب آرامش

 

وآسایش روح انسان می شود ترک کند.

 

واجب است واجب

 

پس به قول قرآن باید اندیشه کرد.

 

                                  " یا حق"

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 20:21  توسط علی  | 

دیدن خدا

سلام دوستان گرامیم:

 

چند شب پیش سخت دلم گرفته بود.

 

هوای اتاق گلویم را به سختی می فشرد.

 

احساس خفگی می کردم.

 

از اتاقم بیرون رفتم تا هوای تازه جان و روحم را آرامش دهد.

 

مادرم پیرم را دیدم  تنها خوابیده بود  آخر یار ودلدار او چند سال پیش پرواز کرده بود.

 

آثار رنجها ومشکلات وتلخیهای روزگاردر صورت زیبایش چروک انداخته بود.

 

خواستم او را ببوسم ولی ترسید م خواب آرام او نا آرام شود.

 

آن شب ماه را دیدم  ستاره را دیدم.

 

درخت را دیدم.

 

سبزهای داخل باغچه را دیدم.

 

همه خندان بودند.

 

اما هرچه گشتم خد ا را ندیدم..........

 

خدارا ندیدم..........        آخر من از او خیلی دور هستم.

 

دوستانی که او را می بینند وبه او نزدیک هستند   ما بیچارگان د ور افتاده را دعا کنند

 

التماس دعا دوستان عزیزم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 0:11  توسط علی  | 

                                                 "     قضاوت با شما "

وقتی علی بزرگ به طرف صفین در حرکت بودند سر راه خود به شهری به نام انبار رسیدند

 

مردم آن شهر تا علی را دیدند در جلوی اسب آن حضرت شروع به دویدن وشعار داد ن وهورا

 

کشیدن ودست زدن و....... کردند .

امیر اسب خود را نگه داشت وفرمود  چرا این کارها می کنید؟

 

مردم گفتند این رسم ما وعادت دیرینه ما است ما برای بزر گان و رهبران وامیران  این کارها را انجام می دهیم.

 

امیر به شدت آنان را از این کارهای بیهوده نهی کرد  وفرمود نه آنان از این کارها سودی می برند  ونه شما

 

بلکه شما مرد م با این کارها در دنیا وآخرت خود را به زنج وعذاب می اند ازید.

 

وما امروز شاهد هستیم وقتی  آقایان به شهرها سفر می کنند علاوه بر این کارها مردم بیچاره باید در گرما

 

11ساعت (دقت کنید ) منتظر بمانند تا فلان آقا پیدا شود!!!

 

مردم مانند  بردگان جلو وپشت سر  ماشینها باید بدوند!!!

 

کاری که پیامبر  به شدت از آن تنفر داشت.

 

مردم دست بعضی از آقایان را از پشت شیشه می بوسند!!!!

 

کاری که پیامبر د ر طول عمر خود  به کسی اجازه نداد  وبر عکس دست کارگر را بوسید .

 

کاش امروز هم علی بزرگ بود  تا ما را آگاه می کرد .

 

 

راستی پیامبر وعلی بزرگ نمی دانستند وبلد نبودند ؟؟؟

 

یا کلاهی بر سر ما رفته که تا ناف که هیچ بلکه تا پشت پایمان آمده ؟؟؟

 

نمی دانم چه بگویم صادقانه وبدون هیچ تعصبی شما قضاوت کنید.

                          

                                              "قضاوت با شما"

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 12:27  توسط علی  | 

                                               تقدیم به تو

 

          ای خدایی که در همین نزدیکی هستی

 

          ای خدایی که گاهی اوقات گرچه بی نهایت اندک تورامی بینم

 

          ای خدایی که بسیاری اوقات تورا نمی بینم

 

ووای بر من !!!! که تو باشی ,نزدیک من باشی,از خود م به خودم نزدیکترباشی ومن بیچاره

 

تو رانبینم    ای وای بر  من بیچاره!!!!!

 

ای خدایی که گرمای مهر ومحبت تورا احساس می کنم

 

                                        تقدیم به تو

 

خواستم زیباترین گلهای هستی را تقدیم به هستیم کنم اما وای بر من چه می گویم

 

وای بر من که تو زیباترین گل هستی , هستی

 

خواستم تمام آن چه را نامش عبادت گذاشتم  تقدیم به تو کنم

 

اما شرم سراپای وجودم را گرفت وه چه متاع ناچیزواندکی!!!!!

 

پس تمام هستی ونیستم را ,تمام بود ونبودم را ,تمام تاروپودم را وتمام وجودم را جمع کردم

 

وآن را در یک کلمه خلاصه کردم ونامش را عشق گذاشتم

 

پس ای خدای من تمام آن چه را که دارم

 

                                         تقدیم به تو

 

تقدیم به تو .. . ای خد ای من عشق من باد

 

تقدیم به تو.... ای خد ای من

 

به تو ای خد ای من

                                  تقدیم به تو

 

عشق من تقدیم به تو ای خدای من ...

                                      

                                   تقدیم به توخد ا

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 22:35  توسط علی  | 

                                           راستی چرا ؟؟؟؟

 

درجامعه ما گروهی وظیفه هدایت مردم وبه خصوص نسل جوان رابه عهده دارند ( روحانیون)

 

اما جوانان ما گروه گروه ودسته دسته از آنان ودین آنان (نه دین اسلام)

 

 

فرارمی کنند وسخن آنان راگوش نمی دهند وآنان جزمتهم کردن ومرتد

 

خواندن واعمال فشاروفحش وزور هیچ کاری نمی توانند بکنند!!!!

 

                            راستی چرا؟؟؟؟

قبل ازانقلاب باآن وضعیت که برایمان گفته اند ومی گویند در تهران و

 

 

در حسینه ارشاد چند هزار نفر ساعتها منتظر می ماندند تا دکترعلی شریعتی برای آنان از دین بگوید از حسین بگوید از حجاب بگوید واز

 

....... بگوید

اما چرا پس از انقلاب جوانان یک کلیپ را یک آهنگ را یک فیلم را با

 

 

ساعتها سخنرانی معامله نمی کنند عروسی ها راببینید

جوانان راهی می روند درست برخلاف راه نمایندگان خدا وسخن آنان را

 

گوش نمی دهند

 

                              راستی چرا ؟؟؟؟

 

                دوست عزیزم منتظر نظر زیبای شما هستم  

                                            

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 12:24  توسط علی  | 

                        به نام خالق عاشق    

                    سلام به دوستان عاشق     

می خواهم نخستین کلام وبلاگم به نام عشق وکلام عشق باشد

عشق هدیه ای است آسمانی از صاحب عشق به ما انسانها  

صاحب عشق عشق را آفرید وبه دوستان خوب خود هدیه داد

عشق معجزه می کند وآدم ها راعاشق خود می کند آه از عشق

که چه می کند.

اگر آدمی عشق نداشته باشد وعاشق نباشد مرده است مرده متحرک .

پس همه وجود آدمی دو چیز است ودیگر هیچ!!!!!!!

اول عشق ودوم دوستی.

پس سلام من به شما دوست عاشق باد

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 0:16  توسط علی  |